تبليغاتX
پیامکهای جذاب
در دیاری که مردمانش عصا از کور می دزدند, من خوش باور ساده محبت جستجو کردم

در حضور خارها هم می شود یك یاس بود
در هیاهوی مترسك ها پر ازاحساس بود
میشود حتی برای دیدن پروانه ها
شیشه های مات یك متروكه را الماس بود
دست در دست پرنده بال در بال
نسیم ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود
كاش می شد حرفی از "كاش می شد"هم نبود
هرچه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 0:6  توسط جواد  | 

مغرورانه اشك ريختيم چه مغرورانه سكوت كرديم چه مغرورانه التماس كرديم چه مغرورانه از هم گريختيم غرور هديه شيطان بود و عشق هديه خداوند هديه شيطان را به هم تقديم كرديم هديه خداوند را از هم پنهان  کرديم ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 10:53  توسط جواد  | 

ساقیا امشب صدایت با صدایم ساز نیست....

یا که من بسیار مستم یا که سازت ساز نیست...

ساقیا امشب مخالف می نوازد ساز تو...

یا که من مست و خرابم یا که تارت تار نیست...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 0:1  توسط جواد  | 

پروردگارا
دستانمان را جز به دست یکدیگر مده... دلهایمان را جز به هوای هم ملتهب مکن... و چشمانمان را جز به شوق عشقمان خیس مگردان...آمین.آمین.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 23:23  توسط جواد  | 

اوني كه يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمي داد دل به هر كس نمي داد، دل مي گفت مقدسه عشق اون برام بسه ،از نگاش نفهميدم كه دروغه وهوسه، غصه خوردن نداره ،گريه كردن نداره، به يه قلب بي وفا دل سپردن نداره، آخر قصه چي شد، قلب اون مال كي شد اون كه از من پر گرفت چي مي خواستيم وچي شد، اوني كه مال تو بود اگه لايق تو بود تورو تنها نمي ذاشت، با خودت جا نمي ذاشت... اوني كه يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمي داد دل به هر كس نمي داد

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 23:1  توسط جواد  | 

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 22:57  توسط جواد  | 

ديدی غزلی سرود؟
عاشق شده بود.
انگار خودش نبود
عاشق شده بود.
افتاد.شکست . زير باران پوسيد
آدم که نکشته بود .
عاشق شده بود

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 22:54  توسط جواد  | 

نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني ِ حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي نگاهت نمي كنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني صدايت نمي زنم ..... زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 22:52  توسط جواد  | 

 

نمی گویم که هرگز نباید در نگاه اول عاشق شد اما اعتقاد دارم باید برای بار دوم هم نگاه کرد.

 

                                                                                                        ویکتور هوگو

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 22:38  توسط جواد  | 

آدمک آخر دنیاست ! بخند!

آدمک مرگ همین جاست ! بخند!

آن خدایی که بزرگش خواندی.....

به خدا مثله تو تنهاست! بخند!

دست خطی که تو را عاشق کرد

شو خی کاغذی ماست بخند!

فکر کن درد تو ارزشمند است

فکر کن گریه چه زیباست! بخند!

صبح فردا به شبت نیست که نیست

تازه انگار که فرداست ! بخند!

راستی انچه به یادت دادیم

پر زدن نیست که در جاست!  بخند!

آدمک نغمه آغاز نخوان

به خدا آخر دنیاست !

بخنـــــــــــــــــــــــــــــــــــد!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 14:48  توسط جواد  |